شلر
هه وار گه






منوی وبلاگ
کوزه گر

درباره :
پروفایل مدیر :کوزه گر
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

مطالب اخیر
 تقدیم به روح پاکش

موضوعات وبلاگ
 
صفحات وبلاگ

آرشیو وبلاگ
اسفند ٩۱


نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

تقدیم به روح پاکش

تا به کی ساختن کوزه را بهر نوشیدن؟ تا به کی نوشیدن و نشنیدن؟

شیرین تر از دردهای مردم نیست؛

دردها را باید شنیدن، باید چشیدن؛

دردها را باید به جان خریدن؛ باید نالیدن؛

نابخردانه دردهایم را نعره میزنم؛ اگر ملت، ملتی است که برخی آگاه و بیدارش می خوانند، بگذار بشنوند و اگر به بهانه ابلحانه وحدت، لیاقت شنیدن گذارش رانت های حضرات از دهان یک پا پتی را ندارند بگذار این را هم نشنوند؛ “والله سمیعٌ علیم"!

گر خدا زبانم را بفهمد کافیست اما گر او هم عرب است بگذار نشنود! من خود خدایی دارم که لکی می داند، کلهری می گوید و سورانی می سراید!

اما خدای من را به بند کشیده اند؛ خط و زبانش ممنوع است، پایکوبی اش گناه است، بودنش جرم است، اشعار بندگانش، بدعت!

آری خدای من مظلوم است!

از سر مظلومیت، همانند بچه ای که اسباب بازی اش را از وی ستانند، دهان به ناسزا گشوده، با تمام وجود فحش می گوید به همتایان هندو و ترک و عربش؛

گویی بر سر اسباب بازی هایشان درگیرند! کار به سازمان عفو بین الملل می کشد؛ در اینجا شعبه ندارد! دیده بان حقوق بشر، پلمپی دارد به تاریخ خزان 88؛

خدای من بچگانه مظلوم است؛ یکی دیگر از اسباب بازی های آفتاب ندیده اش را ربوده، تا عرشش برده رهایش کرده اند؛

اسباب بازی، غیرتمندانه به سان زیلان و بریتان خود را چنان بر زمین کوفته که در زیر خروارها خاک مدفون گشته.

 کوزه گری اما، یواشکی، در پستویی، زمزمه های دکتر را از بر میکند؛

کوزه گری که هر لحظه را در استرس افتادن در کوزه می گذارند؛

کوزه گری که می ترسد از روزی که شجاعتش را با خود به گور برد؛

کوزه گری که "قارنا" را به رخ آنهایی می کشد که برای "قانا" عزا می گیرند!

کوزه گر به دنبال اسباب بازی می گردد، تا جسورانه از خاک گلویش سوتکی سازد به دست کودکان گستاخ وطن، تا از دم گرم و چموششان در گلویش سخت بفشارند، و گورانی های نجیب و عاشقانه اش را بسرایند؛ غرّش معصومانه گلوی بی پروای قهرمان یاغی نسل وحشی من را، فریاد پاک فرزندان باکره میهن را، فریاد سوزناک مردمان خسته این سرزمین کهن را، فریاد کوبنده کورش زادگان تحریم شده را؛ فریاد خفه انسان های تحت ستم حیوانات و شیاطین را...

بس جرم سنگین دارد کوزه گر؛

کوزه گر قلبش به درد می آید، اما کوتاه نمی آید و آن را چاک می زند، می درد و می گشاید؛ در قلب خود نبش قبر می کند برای یافتن "گم گشته"اش؛ برای بازپس گیری خاک گلوی راستگوی عروسک های خداوندگارش؛

او حق دارد؛ گرمای سوختن به تماشا نمی شود، آتش بگیر تا بدانی چه می کشد!

"کوزه گر کوتاه نمی آید"؛

"کوزه گر کوتاه نمی آید".......................................

...


.